تبلیغات
. . - ماجرای دختری سنی که از حضرت عباس علیه السلام شفا گرفت
ماجرای دختری سنی که از حضرت عباس علیه السلام شفا گرفت |

چشمه‌ای از كرامت ابوفاضل علمدار حسین(ع)؛

ماجرای دختری سنی که از حضرت عباس علیه السلام شفا گرفت

یا اباالفضل علیه السلام

به گزارش زاهدان پرس ، حضرت ابوالفضل عباس (ع) علمدار و سقای تشنه‌لب كربلا كه در دفاع از امام حسین (ع) دو دست مبارك و جان خود را فدا كرد و لب‌تشنه در كنار فرات به شهادت رسید امروزه قبله‌گاه حاجات شیعیان شده و كرامات فراوانی از آن حضرت به گوش می‌رسد.

در این زمینه با حاج عباس حاج محمدعلی كشوان آل شیخ خادم قدیمی حرم حضرت ابوالفضل گفت‌وگوی در شب تاسوعای 1432 قمری انجام شد كه در آن علاوه بر اظهار ارادت به مقام معظم رهبری سلام خالصانه خود را به همه دوستداران ابوالفضل (ع) در ایران ابلاغ كرد.

به گزارش فارس حاج عباس افزود: بسم‌الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین ، پس از آن، خیلی از برادران و دوستان اباعبدالله(ع) و ابوالفضل(ع) در ایران تشكر می‌كنم و امیدوارم همیشه زیر سایه این دو بزرگوار پایدار بمانید.

وی افزود:‌ خداوند شما ایرانیان ارداتمند به اهل بیت(ع) و رهبرتان، بلكه رهبر همه اسلام آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای را زیر سایه امام زمان (عج) حفظ كند و لطف آقا امام زمان(عج) بر این بزرگوار باشد، چه خودش و چه كسانی كه هم‌پیمانش هستند و خداوند ولایت او را بالای سر ما گذاشته و خدا شما را پایدار كند.

عباس كشوان ادامه داد:‌ آقای احمدی‌نژاد كه باعث افتخار شیعیان در دنیا شده، و ما را سربلند كرده، ما دعاگوی آنها هستیم، ان شاءالله آمریكا زیر پا له شود و شیطان‌های بزرگ را از بین ببرد.

بیان خاطره از ابوالفضل(ع)

خادم حرم قمر بنی‌هاشم (ع) در ادامه گفت: خاطره‌ای از ابوالفضل (ع) را بگویم كه دل شیعیان آن حضرت خوشحال شود. بنده از خادمان قدیمی زوار حرم ابوالفضل (ع) بوده‌ام كه 35 سال كلیدهای حرم در دستم بود و معجزه‌های فراوانی از آقا دیده‌ام.

حاج عباس در ادامه بیان داشت: یك شب در حرم قمر بنی‌هاشم(ع) نشسته بودم كه شب دوشنبه بود و ساعت 12 شب درب حرم را بستم و قصد عزیمت به منزل داشتم كه در قسمت قبله یك ماشین شخصی از منطقه تكریت شهر صدام لعنتی وارد شد و دو نفر سنی از آن پیاده شدند، همراه با دو زن همراه بودند كه گفتند، مریضی داریم و اگر امكان دارد، درب حرم را باز كنید، تا مریض را در آن قرار دهیم.

بعد از آن، دو مرد شماره تلفنی را در اختیارم گذاشتند و گفتند، اگر این بیمار فوت كرد، خبر بده و خود آنها به دیارشان برگشتند و به این ترتیب هر شب درب حرم را می‌بستیم و او را در اتاقكی قرار می‌دادیم و صبح كه حرم باز می‌شد ، آن بیمار را كنار ضریح قرار می‌دادیم.

وی افزود: آنها سنی ‌مذهب بودند و در یكی از شب‌ها مادر و خاله این بیمار دختر كه حدود 14 سال سن داشت، به قصد تجدید وضو از حرم بیرون می‌روند و بیمار در كنار ضریح تنها می‌ماند.

حاج عباس ادامه داد: در عراق رسم براین است وقتی بیماری را به حرم می‌آورند، اگر شفا پیدا نكرد، آن قدر می‌مانند تا شفا بگیرد كه گاهی این زمان ماندگاری تا شش ماه طول می‌كشد و همراهان بیمار فقط در موارد ضروری مانند تجدید وضو و یا تهیه غذا از حرم خارج می‌شوند و در غیر این صورت در حرم می‌مانند.

خادم حرم قمر بنی‌هاشم (ع) گفت: شب هشتم از حضور این بیمار به همراه مادر و خاله‌اش بود كه آنها برای تجدید وضو بیرون رفته بودند و من نیز مشغول خواندن نافله شب در قسمت بالاسر حرم ابوالفضل عباس (ع) بودم كه ناگهان مادر و خاله آن دختر جیغ زدند و ابتدا فكر كردم، دختر به رحمت خدا رفته، اما آنها داد می‌زدند، دخترمان نیست.

شیخ عباس گفت: چون عده‌ای از افراد قبیله‌ای در عراق برای بدنامی قبیله دیگر دختری از آنها را می‌دزدند، تا برای آنها بدنامی و عار ایجاد كنند، فكر كردم چنین اتفاقی افتاده و نافله وَتر را رها كردم و گفتم دنبال این دختر بگردید. پس از جستجو دیدم در رواق جلوتر دختری با پیراهن و روسری قرمز از زمین بلند می‌شود و به خاطر ضعف دوباره می‌افتد، نزدیك او رفتم و گفتم با چه كسی به حرم آمده‌ای و چرا این همه ضعیف هستی، او به سختی سرش را برداشت و گفت، من كجا هستم، پدر و مادرم كجا هستند، خواب بودم كه یك آقایی از ضریح بیرون آمد دست روی دست من گذاشت و تا چند دقیقه پیش كنارم بود و گفت اینجا بمان هم‌اكنون خادمان حرم پیش تو می‌آیند.

شیخ عباس گفت: با شنیدن این جملات فهمیدم معجزه‌ای رخ داده، بلافاصله آن دختر را به اتاقی در رواق حرم كه پنجره‌اش به سوی صحن مطهر قرا دارد، منتقل كردم و این خبر را به استاندار، كلیددار و مرجع زمان آیت‌الله سیدمحمد ابراهیم قزوینی رساندم.

خادم حرم قمر بنی‌هاشم (ع) افزود: پس از آن مادر این دختر بسیار خوشحال شد و فرزندش را در بغل گرفت كه او نیز گفت، مادرم بسیار گرسنه‌ام كه مقداری شیرینی موجود در حرم را به او دادیم و سپس او را بر روی منبری برای شفایافتگان در نظر گرفته، قرار دادیم و مردم را خبر كردیم و مردم لباس‌های او را به قصد تبرك پاره می‌كردند كه در این باره 25 روسری بر روی او انداختیم كه مردم آن را برای تبرك می‌بردند.

شیخ عباس ادامه داد: وقتی با پدر و عمومی دختر تماس گرفتیم، آنها ابتدا فكر كردند، دختر مریض آنها فوت شده، اما وقتی شنیدند، شفا یافته با 50 نفر از اقوام آمدند و جشن و شادمانی برای آن دختر شفایافته گرفتند و 7 نفر شتر را در درب‌های حرم كه بزرگترین شتر در درب قبله را نحر كردند.

وی افزود: پس از یك سال و نیم از این واقعه آن دختر به همراه پدر و مادر، عمو و فردی كه می‌خواست همسرش شود، وارد حرم شدند و اعلام كردند خطبه عقد در صحن حرم ابوالفضل (ع) توسط حاج عباس جاری شود كه مادر گفت، ما نذر كرده‌ایم اگر این دختر خوب شود، مهریه آن نذر ابوالفضل شود، اما چون خود دختر نذر نكرده بود، بلكه مادرش نذر كرده بود، مهریه به عروس تحویل شد و تنها خمس آن را به ما تحویل دادند.

خادم حرم قمر بنی‌هاشم (ع) ادامه داد: آن دختر شفایافته بعد از 2 سال دوباره به حرم آمد كه این بار فرزندان دوقلویش به نام‌های «عباس» و «زینب» نیز همراهش بودند و اینها همه از كرامت آقا ابوالفضل عباس (ع) است كه بیماری كه در حال مرگ بود، را نجات داد و به زندگی برگرداند و به او این همه لطف كرد.

دعای خادم برای مردم و رهبر انقلاب اسلامی

وی ادامه داد: امیدوارم آن دو دست بریده علمدار كربلا روی سر همه شما ارادتمندان قرار گیرد و در دنیا و آخرت بدی نبینید و خداوند مولای ما آقای خامنه‌ای سلمه الله را حفظ فرماید.

سرداب و آب شفابخش

شیخ عباس در مورد ماجرای سرداب ابوالفضل (ع) نیز گفت: این سرداب متعلق به حدود 500 سال قبل است كه در آن زمان لوله‌كشی نبود و دو چشمه آب در سرداب قرار داشت و دو حوض كوچك نیز در خارج از سرداب بودند، یكی برای شستن و دیگری برای آشامیدن بود و این حوض‌ها همیشه پرآب بود، اما بعد از سال‌ها در یك زمانی بخشی از دیوار سردار ترك برداشته بود.

شیخ عباس ادامه داد: در زمان صدام لعنتی عده‌ای برای بازرسی این ساختمان آمدند و سپس دستور دادند، این دو چشمه آب باید كور شود تا مانع آسیب به ساختمان حرم شود و هرچه التماس كردیم و آقای سید بدری درةالدین كلیددار وقت التماس كرد ، آنها گوش نكردند و دو چشمه را كور كردند و جلوی آب را گرفتند و رژیم بعثی بعداً همین آقای سید بدری را كشتند و خود بانیان این واقعه به بد سرنوشتی دچار شدند.

وی گفت:‌ بعد از دو ماه از كور كردن چشمه آب در سرداب مقدس حضرت ابوالفضل (ع) كم كم رطوبت از آن بیرون زد و هر روز زیادتر می‌شد تا آب بر روی هم انباشته شده و به مقبره رسید و قدری از قبر مطهر را گرفت. این آب در تابستان مانند تگرگ خنك و در زمستان مطلوب و گوارا است و گرچه آب راكد و بی‌حركت است، اما بسیار زلال و مطبوع است، در حالی كه به صورت معمولی آب اگر 10 روز در یكجا بماند خراب می‌شود، رنگ و بو عوض می‌كند، اما این آب از 50 سال قبل در كنار مقبره وجود دارد كه در آن نفوذ نكرده و عملاً هیچ‌وقت خراب نشده و همواره بوی عطر و گلاب از آن می‌آید و آب بسیار صاف و زلال است.

شیخ عباس تصریح كرد: تا كنون چقدر آدم‌های كور، افلیج و دارای مرض پوستی از این آب استفاده كرده و شفا پیدا كردند و بیش از 50 نفر را خود به چشم دیده‌ام كه از این آب استفاده كرده و شفا یافته‌اند.

وی تأكید كرد: این آب خودبه‌خود جوشیده و نه نهری در آن وجود دارد، اما مانند آب چشمه زلال و تمیز است و این یكی از معجزات است كه خداوند انشاءالله قسمت كند، شیعیان بتوانند از این آب سرداب استفاده كنند.

خادم حرم قمر بنی‌هاشم (ع) تأكید كرد: به چشم خود دیده‌ام بسیاری از بزرگان از این آب استفاده كرده و حتی در زمان صدام لعنتی خانواده وزرای عراق از آب سرداب می‌بردند و پس از دو سه روز هدایایی می‌فرستادند به خاطره اینكه مریض آنها شفا پیدا كرده است.

شیخ عباس كشوان افزود: در سال‌های دور این آب به زائران حرم ابوالفضل عباس (ع) داده می‌شد، اما از یكسال و نیم گذشته این آب در اختیار زائران قرار نمی‌گیرد و همواره گفته می‌شود سرداب در دست تعمیر است، امیدوارم این آب هرچه سریعتر در اختیار علاقمندان قرار گیرد.

شیخ عباس كشوان گفت: من دعاگوی شما هستم و امیدوارم چه زن و چه مرد از شیعیان ایران در پناه خداوند و زیر سایه دست ابوالفضل (ع) موفق باشید.


نوشته شده توسط احمد حبیبی در جمعه 26 آذر 1389 و ساعت 03:30 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ توجیه بی دلیل برخی گناهان+ افراطی ها ، ساندیس خورها ...+ تو آن قدر با ارزش و پاک هستی ...+ به حسن و برادرانش ...+ آرمانهای فراموش شده ...+ إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ ... بی تردید پروردگار تو در کمینگاه است .+ مقتدر مظلوم ...+ مردی از اهل قم ...+ اینبار خود خدا اومده میدون+ خدایا نگهدارشان باش ...+ خاک پایت سرمه چشمانت ...+ پدرم روزت مبارک+ از رنگ رژت خوشم نمیاد!!!+ سلامتی دخترایی که ...+ دل من و تو !!!!!

صفحات:
 

یار بی همتا